Close
شما محصولی در سبد خرید ندارید.
جستجو
Filters

هنر قلمزني

gilasArt

هنر قلمزني

قلمزني عبارت است از تزئين و کندن نقوش بر روي اشياي فلزي به ويژه مس، طلا، نقره، برنج يا به عبارت ديگر ايجاد خطوط و نقوش به وسيله قلم با ضربه چکش و بر روي اجسام فلزي. قلمزني يکي از رشته هاي هنرهاي سنتي ايران است که در دسته بندي، در رده هنرهاي صناعي و در گروه فلزکاري قرار دارد.

امروزه براي قلمزني ابتدا داخل يا زير ظرف يا سيني مورد نظر را که معمولاً از جنس نقره يا طلاست از محلول قير و گچ پر مي کنند تا سر و صداي قلم کمتر به گوش برسد و همچنين مانع از سوراخ شدن ظرف در حين کار شود؛ سپس نقش مورد نظر را روي ظرف رسم کرده و قلم مناسب را انتخاب مي کنند و روي سطح ظرف قرار مي دهند و با چکش بر انتهاي قلم مي کوبند تا شيارها ونقوش ها با تغيير شدت ضربه روي ظرف ايجاد شوند.
قلم هاي اين هنر متنوع هستند و نام هاي خاص خود را دارند مانند قلم سايه و قلم نيم بر. پس از ايجاد نقش ها، قير را جدا مي کنند و روي شيارها گرده زغال مي ريزند و روي ظرف را با روغن جلاي سياه مي پوشانند. به اين ترتيب نقش هاي قلم زده شده به شکل خط هايي تيره و مشخص ديده مي شود.

دوره پيش از تاريخ


پيشينه اين هنر در ايران، تاريخ روشني ندارد و از اثر مستندي که بيانگر نخستين مکان يا نخستين شيء باشد که بر روي آن قلمزني، چکش کاري يا حکاکي شده باشد، اطلاع دقيقي در دست نيست.
کاربرد فلز، به ويژه مس در ايران و خاور نزديک به چند هزار سال پيش از ميلاد مي رسد.
در اواخر هزاره دوم و اوايل هزاره اول پيش از ميلاد هنر و صنعت فلزکاري در نقاط گوناگون ايران به ويژه در شمال و شمال غرب و حاشيه جنوبي درياي مازندران شکوفايي داشته است. از آثار مهم به دست آمده در اين دوره جام طلاي حسنلو است که در 1336کشف شد و داراي نقوش برجسته چون خدايان سوار بر گردونه يا ارابه است.
در هزاره اول پيش از ميلاد فلزکاري و قلمزني در ايران از رونق و اعتبار ويژه اي برخوردار بوده است و آثار با ارزشي از آن دوران بر جاي مانده که از جمله آن ها جام هاي طلاي مارليک است.

هنر قلمزني در دوره مادها


آثار قلمزني اندکي از دوره مادها که در سده هفتم ق. م در شمال ايران روي کار آمدند به يادگار مانده است. اشياي به دست آمده از آذربايجان حاکي از آن است که از نفوذ سکاها به تدريج کاسته شده و سبک مادها در اين زمان جاي آن را گرفته است.

هنر قلمزني در دوره هخامنشي


با روي کار آمدن پارس ها و تشکيل حکومت هخامنشي(330-550ق. م) هنر قلمزني تحول يافت و از جايگاه ويژه اي برخوردار شد و بر ادوار پس از خود تأثير گذاشت. دوره هخامنشي اوج هنر فلزکاري در زمينه هاي ريخته گري، چکش کاري، ترصيع و. . . است. به دليل حمله اسکندر و آتش زدن تخت جمشيد آثار بسياري نابود شد يا به دستور اسکندر ذوب شده و به سکه تبديل شد. از جمله اشياي شناخته شده در دوره هخامنشي دو لوح سيمين به وزن 4 کيلوگرم و زرّين به وزن 5 کيلو گرم است که در موزه ملّي ايران نگهداري مي شود.

هنر قلمزني در دوره سلوکي


در دوره سلوکي با ساخت شهرهاي جديدي مانند مرو و نسا و انتقال کارگاه هاي هنري به اين شهرها، هنر قلمزني با تأثيرپذيري از هنر هلني (هنر يوناني) ادامه يافت.


هنر قلمزني در دوره اشکاني


با روي کار آمدن پارت ها در سال 250 ق. م تا 224 ميلادي هنر قلمزني با همان شيوه هخامنشي با اندک تغيير به حيات خود ادامه داد.
ساخت پيکره ها از جنس طلا و نقره و مفرغ به شيوه ريخته گري در دوره اشکاني از رونق ويژه اي برخوردار شد و زيورآلات مرصع با سنگ هاي قيمتي با همان شيوه هخامنشي ادامه يافت. در اين دوره به دليل هجوم اسکندر، آثار هنري مهمّي در دست نيست و به سبب هرج و مرج و کم توجهّي پارتيان به هنر، تنها در اواخر اين دوره ساخت آثار قلمزني رو به شد نهاد.

هنر قلمزني در دوره ساساني


در زمان ساسانيان در سال 224 تا 650 ميلادي به دليل گسترش تجارت ميان ايران، يونان و روم هنرهاي ايراني از هنر يوناني و رومي تأثير گرفت.
در دوره ساساني ساخت اشيا به سه شيوه زير انجام مي شد:
1. بوسيله چکش کاري بر ورق سرد.
2. به وسيله ريختگي و ساخت ظروف آستردار از ورق.
3. تراش با چرخ.

هنر قلمزني در دوره اسلامي


در قرون اوليه اسلامي، اعراب که مسلماً خود هنري نداشتند، هنر قلمزني دور ساساني را مورد تقليد قرار داده و در سده هاي بعد بر اثر علاقه هنرمندان ايراني به مذهب و گرايش آنان به اسلام، با تأثيرپذيري از آرا و عقايد اسلام، آثار فلزي جديدي خلق شد و کم کم نقوش بي نظير و طرح هاي بومي و اسطوره اي ايراني جاي خود را به خطوط کوفي و آيات و احاديث داد. در دوره سامانيان هنر قلمزني بر اثر تبادلات تجاري به ساير ممالک اسلامي راه يافت. اشياي قلمزني شده دوران ديلميان در موزه هاي ايران از جمله آثار معروف اين دوره است. از سده هاي اوليه تا قرون سوم و چهارم هجري قمري اشياي فلزي در ايران به سبک زمان ساساني ساخته مي شد. مکتب قلمزني خراسان در سده چهارم هجري قمري شکل گرفت و در دوره سلجوقي به اوج کمال خود رسيد.


هنر قلمزني در دوره سلجوقي


سلجوقيان در اوايل سده پنجم قمري(429)از ترکستان به ماوراء النهر آمدند و سکونت گزيدند و سپس خراسان را متصرف شدند. با علاقه اي که حکام سلجوقي به هنر داشتند، هنر قلمزني همچون ساير رشته هاي هنري حمايت شد و گسترش چشمگيري يافت.
ايجاد نقوش گيس باف شامل نوارهايي در تزئينات ظروف به شيوه و سبک بسيار زيبا متداول شد. دراين دوران ترصيع فلزات به صورت مفتول هاي طلا، مس و نقره يا ترصيع ظروف مفزعي با مفتول مس رايج شد. از کارهاي بسيار زيبا در اين دوره مشبک کاري روي فلز است.
هنر قلمزني خراسان که در قرن پنجم و ششم هجري قمري، هم زمان با حکومت سلجوقي در شرق به ويژه خراسان و ماوراءالنهر رواج يافته بود، پس از حمله مغول به دليل ويران شدن بسياري از مراکز هنري اين منطقه و مهاجرت هنرمندان به غرب و ميان رودان، در آن نواحي تداوم يافت. هنر فلزکاري خراسان از شرق شروع شد و در غرب رشد و گسترش يافت.

هنر قلمزني در دوره مغول و تيموري


با تصرف سوريه توسط غازان خان در اوايل سده هشتم هجري قمري هنرمندان قلمزن مورد حمايت ايلخانان قرار گرفتند و بعدها شهرهاي حلب، ديار بکر، موصل، شيراز و تبريز از مراکز مهم و بزرگ هنر قلمزني به شمار آمدند. در اين زمان آثار قلمزني تحت تأثير هنرهاي بومي قرار گرفت، به گونه اي که در سوريه و مصر نشانه هاي اين تحول بيشتر به چشم مي خورد.
ترصيع و دُر نشاندن ظروف در اين زمان به تقليد از دوره سلجوقي تداوم يافت. استفاده از هنر خوشنويسي در قلمزني به وفور گسترش يافت و ظروف زيادي از اين گونه ساخته و تزئين شد.
با حمله تيمور به ايران درسال 771 ه. ق، هرات دوباره رونق هنري خود را بازيافت و بزرگ ترين مرکز هنري آن روز شد. هنر قلمزني در اين شهر بسيار درخشيد. از جمله ظروف سنگاب گور اميرتيمور در سمرقند است که اکنون در موزه آرميتاژ نگهداري مي شود. سنگاب هايي نيز از قرن هشتم در مسجد جامع هرات و در موزه آستان قدس رضوي موجود است.
نقره کوبي روي فلزات در دوره صفوي به اوج شکوفايي و کمال خود رسيد.

قلمزني روي مس و برنج


هنر قلمزني سوابق ممتد و طولاني دارد. اين هنر گرانمايه و زيبا که بيانگر فرهنگ و تمدن قوم ايراني است ابتدا به صورت حجاري در بدنه ي کوه ها و روي سنگ هاي ساختماني کاخ پادشاهان و بناهاي تاريخي و حتي در دوران غارنشيني ديده شده است. بعدها هنر حجاري، تبديل به حکاکي و سپس قلمزني گرديده و نقوش و تصاوير از روي سنگ هاي ساختمانها و بدنه کوه ها به روي سنگ هاي قيمتي مخصوصاً عقيق منتقل گرديد و «حکاکي»ناميده شد. عاقبت فلزات از جمله طلا و نقره و مس و برنج و فولاد زمينه اصلي اين نقوش و خطوط زيبا و دلپسند قرار گرفت و هنر «قلمزني» ناميده شد.
لفظ «قلمزني» معناي متعددي دارد. اين لغت در فرهنگ معين چنين معنا شده است: «نويسندگي، نقاشي و يکي از هنرهاي زيبا است و آن ايجاد نقوش جانوران و گياهان و طرحهاي مختلف است بر روي نقره يا فلزات ديگر. در هنگام عمل، استاد به وسيله قلمي فلزي يا منقاش نوک تيز فولادي که داراي دسته اي چوبي است کار مي کند.
پرويز بهنام باستان شناس ايراني، قدمت برنزهايي را که نقوش زيبا بر روي آن نقش بسته و در حفاري هاي باستان شناسي به دست آمده است را مربوط به اقوامي دانسته که قبل از هخامنشيان در ايران زندگي مي کرده اند.
او نوشته است که اين اشيا بيشتر در نواحي لرستان و کردستان يافت شده است و محل کشف آنها را که اغلب از جنس سفال يا فلز منقش بوده اند، علاوه بر ناحيه لرستان، مربوط به دامنه کوه هاي زاگرس دانسته و اضافه کرده است که در زمان فرمانروايي ايلامي ها، اطراف کوه هاي زاگرس به نام ناحيه «آنزان» شناخته مي شده که به چهار قسمت تقسيم شده بود.
حال با توجه به اين سخن و همچنين اعتقاد هرتسفلد مستشرق آلماني که گفته است ابتدا، نام اصفهان «آنزان» بوده و سپس به «گابيان» تبديل يافته و از زمان هخامنشيان به بعد ابتدا به «گي»و سپس به «جي»تبديل شده است؛ اگر اين دو آنزان يکي باشد، سندي معتبر از قدمت هنر حکاکي و قلمزني در اصفهان محسوب مي شود که از دوران قبل از هخامنشيان، بدان مي پرداخته اند و اين سخن با يادآوري اينکه زردکوه بختياري نيز جزو ارتفاعات شرقي جبال زاگرس يعني همان«آنزان» (به گفته پرويز بهنام) به حساب مي آيد؛ بيش از پيش به واقعيت نزديک مي شود.
از دوران ساسانيان نيز اشياي فلزي نفيس زيادي در موزه هاي مهم جهان موجود است که نقوش بسيار زيبايي از حيوانات، پرندگان، گياهان، مجالس بزم و رزم، رقاصه ها و نوازشگران متعددي با آلات موسيقي سنتي آن عصر بر روي طلا و نقره نقش بسته است که مايه اعجاب و تحسين هنرشناسان جهان است. از ظروف نقره فراوان عهد ساساني که نقوش شاهنشاهان و صحنه هاي رزم و شکار و بزم و موضوع هاي مختلف ديگر را در بردارد، مجموعه اي افسانه اي مشتمل بر بيش از هزار پارچه، در موزه ي «آرميتاژ» لنينگراد نگهداري مي شود و نمونه هاي مختلف ديگري هم در موزه هاي اروپا و آمريکا و تعداد نوزده قطعه نيز در بيست ساله ي اخير، يعني تا سال 1336 در موزه ي ايران باستان جمع آوري شده است که از مهمترين آثار نفيس و تاريخي موجود در داخل کشور باستاني ايران به شمار مي رود.
در بين اين ظروف چهار ظرف بسيار نفيس وجود دارد که لباس و آلات موسيقي و حرکات رامشگران عهد باستان را نشان مي دهد. يکي از اين چهار ظرف تنگ نقره بسيار زيبايي به ارتفاع 26/5 سانتيمتر است که قطر دايره ي قسمت بزرگتر تنگ 14/25 سانتيمتر است و در چهار سمت تنگ، چهار حالت مختلف از بانوي هنرپيشه اي را در هنگام رقص نشان مي دهد:
1. در يک حالت شاخه گلي در دست راست و ظرفي محتوي دانه هاي ميوه بر دست چپ گرفته و در دو طرف وي روباه و قرقاولي ديده مي شود.
2. در تصوير ديگر حلقه اي به دست راست و گلي در دست چپ بانو قرار دارد و با توجه به اينکه در اين تصوير، حالت رقص با نوک پا مجسم گرديده به خوبي مي توان پنداشت که حلقه هاي دست راست چون قاشقکي به کار مي رفته که با آهنگهاي مقطع متناسب با چنين رقصي مي نواخته اند.
3. تصوير ديگر شاخه ي بلند درختي داراي گل وبرگ، در دست راست و عودسوزي به دست چپ گرفته است، در دو طرف وي نيز کبک و تذروي ترسيم شده اند.
4. تصوير چهارم پرنده اي را در دست راست، به سمت بالا نگاه داشته و با دست چپ روباهي را از دُم گرفته و آن را حرکت مي دهد. در اين حالت باز هم تصوير کبک و تذرو در دو جانب وي ديده مي شود. حاشيه هايي از برگهاي مو دور و بر هر چهار تصوير نقش بسته است و اين توّهم را ايجاد مي کند که در موسم انگور چيني مجلس بزمي در تاکستان ترتيب داده شده و روباه را که آفت انگور است، به دام انداخته و ضمن حرکات مختلف رقص، تنبيه مي کند. حرکت رقص هنرپيشه نوعي عمليات بندبازي توأم با بازي با حيوانات را نمايش مي دهد که طي آن حيوان را در هوا پرتاب کرده و دوباره مي گيرد.
از ويژگي هاي هنر قلمزني در دوره ساساني که بيشتر به صورت برجسته بر روي طلا و نقره بوده، نقش حيوانات بالدار يا سرِ شير و اژدها، انواع گل و مرغهاي مختلف، صورت رقاصه ها در حال رقص با آلات موسيقي، نوازشگران و مجالس رزم و بزم شکارگاه هاست.
قلمزني در دوران بعد، يعني در دوران اسلامي تغييرات قابل توجهي نکرده و از نظر جنس و طرز کار و نقوش و بلکه فرم، با قرن هاي گذشته و حتي دوره ساساني تفاوت فوق العاده اي نداشته است. تحول جزئي آن نيز به طور آرام و ملايمي صورت گرفته که هر بيننده ي صاحب ذوقي به آساني مي تواند تداوم روشها را در سراسر دوران اسلامي و قبل ازآن در اشيا دريابد. در دوران ديلميان در نقوش قلمزني، نوعي پيچيدگي به صورت حلقه هاي مجزا يا متداخل پيدا شد که در داخل آنها نقوش حيوان و گياه القا گرديده است. در دوران بعد نيز حيواناتي به صورت روبه رو يا پشت به پشت، در طرفين درخت ديده مي شوند. موضوع حمله ي شير به گاو يا حيوانات ديگر نيز از دوره ي ساساني باقي مانده است. در دوران صفوّيه و قاجاريه نيز جز نقوشي از شاهنامه و نظامي گنجوي و آثار و بناهاي تاريخي و اشعار کوتاه اعم از غزل و رباعي تغيير قابل توجهي نداشته و اصل نقوش، به همان صورت اسليمي در طرحهاي مختلف، گل و مرغ، حيوان و انسان خلاصه شده است. اما به جاي خط ميخي يا اوستايي و پهلوي از خط زيباي نستعليق و به مناسباتي هم از نسخ استفاده شده است که خط نسخ بيشتر در نوشتن ادعيه يا جملاتي از قرآن کريم و نقوش ديني و اسلامي ديگر کاربرد داشته است.
از اساتيد برجسته اين هنر حاج محمد تقي ذوفن، حاج سد محمد عريضي و ابراهيم دايي زاده را مي توان نام برد. استاد رجبعلي راعي نيز از هنرمندان خلاق و مبتکر اين هنر است که تابلوهاي بسيار مشهور و نفيسي در زمينه داستان هاي قرآني، تاريخي و آثار حماسي و برجسته کردن برخي کارهاي کمال الملک به وجود آورده است. در حال حاضر، اشياي قلمزده هنرمندان اصفهاني مانند سيني و گلدان و مجموعه هاي بزرگ مسي و برنجي و قوطي سيگار و جاي نمک و قاب عکس و انواع ظروف که با طرحهاي بسيار زيبا به صورت جُندکاري قلمزني شده موزه ها و مجموعه هاي خصوصي را زينت مي بخشند.

نظر خود را ارسال کنید